دلم برای اینجا تنگ شد

سلام ... آآآآآآخی چقد دلم برا  وب  خوشگلم ... همدم مهربونم تنگ شده بودااااااا 

چند ساعت قبل ازینکه برم تهران  آپش  کردم و 6 روز  گذشت  ؛ وای که چقد تهران  بازم خوش  گذشت  مثل همیشه  بهم 

قبل از هر چیز  عید مبعث  پیامبر مبارکتون باشه به برکت  ذکر صلوات
(اللهم صل علی  محمد و آل محمد و عجل فرجهم) 

با همکارامون به دعوت یکی  از  نماینده هامون تو مجلس  دعوت شدیم  به بهارستان ( مقر مجلس شورای اسلامی نیشخند ) چقد تو راه با بچه ها خوش  گذشت .... و چقد من با  با  بعضیا که تا حالا ندیده بودمشون آشناییه خوبی  برقرار کردم 
ساعت 4 و نیم صبح از جاده چالوس حرکت کردیم و  ساعت 7  صبح یه  صبحونه توپ  دسته جمعی  خوردیم  .

یه تیکه از  کوه تو مسیر جاده چالوس  - عکس 

بازم تو ماشین و  ضبط  خراب  ماشین منظور و  نوبتی  اهنگ های  برگزیده  موبایل بچه ها  پلی شدن و  اظهار نظرا و  تو ذوق زدنا و  یا خیلی ذوق زده شدن بعضیا از شنیدن یه سری  اهنگا و  بعضیا هم که کلا با هر اهنگی  خاطره داشتن خخخخ مخصوصا اقای قاسمی  عکاسباشی نیشخند 

تا برسیم  تهران ساعت شد  10  . کرج خیلی تو ترافیک موندیم  
تا برسیم بهارستان  ساعت شد 10 و نیم ... ورودیش  موبایل و کیف  و هرچیز دیگه ای باهامون بود رو گرفتم از ما  
با  خوشامدگوییه یه اقای  چهارشونه ی قدبلند و  خوشتیپ و  مانکن روبرو شدیم که از طرف همون نمایینده مجلسه مامور شد بیاد استقبالمون
بعدم رفتیم تو  صحن مجلس و با یه سالن پهناور  مواجه شدیم .... اصلا چیزی که چشممون تو تی وی تا حالا میدی کجا و چیزی که با چشم و واقعی  میدیم کجا
وویی  چه جذبه ای ... رفتیم جایگاه تماشاگرا - جایگاه خبرنگارا
آقایون ردیف پایین . ما یه ردیف بالاتر از اونا . بعد اقای عکاسباشیه ما  ک مجوز  ورود دوربین رو داشت  ازمون 400 تا عکس گرفت نیشخند. بعد نشستیم به نطق نماینده ها گوش  کردیم  ک تا اونجایی ک ما شنیدیم چرت بود .
 بعدم نماینده ی مورد نظر اومد  خوشامدگویی  و عکس  گرفتیم .نیشخند بعد رفتیم  ناهار و نماز .
بعدازظهر رفتیم  مجلس مشروطه .  اونجا چندتا مهمون  از عراق داشتن  اونا ک رفتن ما دعوت شدیم به سالن و بعد نماینده اومد برامون از  یه سری قانون و مصوبه و تبصره و لایحه  و  .... صحبت کرد و بعدم  800 تا عکس انداختیم باز  نیشخند 

بعد رفتیم  کیفا و موبایلا رو تحویل گرفتیم  
تقریبا تا ساعت 3 اونجا بودیم  


عکس ساختمون مثلثیه مجلس از  سمت ورودیه مترو  بهارستان    

بعدش  رفتیم  یه جا دیگه برا مصاحبه   که یه سری خاطره های خنده دار و جالب برا خودم پیش اومد با بععععضیا  و کلی  داستان شد برام  ولی باحال بود  

همینجا  

 

بعد ازونجا ساعت تقریبا 5 شده بود که با بچه ها  رفتیم نمایشگاه کتاب  
خیییییییییلی خوش گذشت به من  چون قبلا هم گفتم که محیط  نمایشگاه کتاب و نمایشگاه مطبوعات و .... رو دوس دارم  
یه سری از همکارا خیلی خسته بودن و اصصصصصصلا نرفتن سراغ غرفه ها ... مستقیم خیمه زدن رو غرفه خوراکی ها و بعدم ولو شدن رو چمن  محوطه 
من و "سارا " رفتیم  شبستان  ... اون دنبال یه کتاب  میگشت از  دکتر شریعتی که بالاخره هم نیافت .البته من بیشتر  گشتم دنبال انتشاراتش تا خودشعینک.. مستقیم نوک دماغشو نیگا میکرد و هی  میرسید به جای اولی که  بود نیشخند 
خلاصه اونم خسته  شد و رفتم به چمن نشینا پیوست .زبان من  بالاخره تنها شدم و  دوباره از  انتشارات  سوره مهر شروع به  سرچ کتابا کردم  با چشم اوهلبخند 
متاسفانه چون اطلاع قبلی  ندادن ک قراره ببرن نمایشگاه کتاب  ؛ لیست کتابایی ک مدنظرم بود رو اصلا با خودم نیاورده بودم و همین شد که امسال هم تو خماری خیلی از کتابا موندم  خنثی 
فقط برا مامانم  صحیفه سجادیه خریدم و  سه تا کتابچه " گفتار نیک / پندار نیک/ کردار نیک " که نکته های کوتاه و جالبی توش داره . حتما ازش میزارم  لبخند 

 

اینایی ک از  پشت دارن میرن همکارای محترم ما می باشند  قلب


 نمایشگاه کتاب - عکس  

 نمایشگاه کتاب - عکس 

نمایشگاه کتاب - عکس  

نمایشگاه کتاب- عکس  

 اینم اسمون یه  روز  پاک تو تهران   

 

 یه کتابی رو هم چند روزه شروع کردم به خوندن ..البته فعلا فقط  دو سه صفحه ازش خوندم ک  با یه مقدمه ی عالی از نویسنده اش مواجه شدم و ترغیبم کرد ک سریع ادامه بدم خوندنشو

  کتاب  مورد نظر    

راستی  کتونی  هم خریدم  ... مرسی  مبارکه مبارکه خخخخخخخ 

کتونی - عکس  

 

 فردا هم 27 اردیبهشته . روز  رشته ی  شیرین من " روز ارتباطات و روابط  عمومی "
مبارکه من و هم رشته ای  هام و همه ی کسایی که تو  دایره روابط عمومی  ارگانها مشغول بکار هستن 

 

راستی  تعداد بازدید کننده های بانوی اردیبهشت  دیروز  به 20 هزار نفر رسید 
متشکرم از  چشمایی که   برا این وب و مطالبش وقت میزارن
قربون چشمای  همتون دوست جونا و رهگذرا

 

 

یه نکته از  کتابی ک خوندم رو هم برا حسن ختام میزارم : 

ما  ربات  شده ایم .... 

عوض کردن  زندگی  به مفهوم تغیر دادن رخدادها  و شرایط  خارجی نیست  ، بلکه  دگرگون کردن تمام  واکنش های ذهنی  و هیجانات  ما در قبال  زندگی است . 

ژوزف مورفی  

 

 

  

و مهمترین  قسمت این پست 

26 اردیبهشت تولد داداش گل و عزیزم ؛ محمدرضاست

طبیعیه ک خیلی  باید دوسش داشته باشم ولی  خیلی  بیشتر از خییییییلی  دوسش دارم و  چندسالیه ک شدیم  دوست صمیمیه همدیگه  قلب

تولد مبارک عزیزدلم ... ان شالله ب  آرزوهای قلب پاکت برسی 

دوستت دارم 

/ 6 نظر / 35 بازدید
روز هفتم

عه آجی کی نمایشگاه بودی؟ هماهنگ میکردی منم میومدم دیگه[نیشخند] تولد داداشتونم مبارک[گل]

روز هفتم

خدایا من ایمان دارم ایمان دارم به اینکه هر که دلش هوایی تو شود تو هوایش را داری! [گل]

تسنیم

سلااااااااام آبجی خبر نگار سفرنامه نویس گلم خوبی مهربون؟ سفرنامه نویسیتم خوبه ها [لبخند] دلم برات یه ذره شده بود عزیز دلم [ماچ][بغل][قلب] راستی رفته بودی تهران؟ آیا میدانید زن بخواد بره سفر باید از آقاشون اجازه بگیره؟؟؟؟[خنثی] دوباره میپرسم رفته بودی تهران عایا؟؟؟[منتظر]+ یک عدد چشم غره ی حاج آقایی نچ نچ نچ نخند الان باید بغض کنی هعی امان از دخترا این دوره وزمونه [نیشخند] خوش حالم بهت خوش گذشته کتونیاتم مبارکت باشه گلم با دل خوش وتن سالم بپوشی ایشالااااا راستی من وایبر ولاین واینا هیچکدومشونو ندارم یعنی حوصله این چیزا رو ندارم :))

مه سو

تولدشون مبارکا باشه... عزیزم امسالم ختم قرآن جمعی گذاشتم برای ماه رمضان...اگه دوست داری شرکت کنی بیا و پست ثابت وبلاگمو بخون با دقت و خبرم کن...

احمد پایمرد

اشک بهترین پدیده دنیاست ولی تا زیبا ترین چیزها رو از آدم نگیره خودشو نشون نمیده.[گل]

احمد پایمرد

ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻓﻘﻂ ﺷﻠﻮﻏﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﺧﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﺎﺧﻪ ﭘﺮﯾﺪﻥ ﻋﺎﺩﺗﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ .