من و مشهد و حرم و شهریور پارسال ..... یادش بخیر

پارسال ...شهریور ماه  طلبیده  شدم مشهد بعد از  5 سال .... 

عاااااااااالی بود .... هر روز و هر لحظه اش  

خاطره  بازی با عکسا هم واسه خودش عالمی داره هاااااااااا 

 

صبح  ساعت 6  .... وقتی رسیدیم مشهد ...همزمان با  طلوع خورشید.... تو اتوبوس

 

تا رسیدیم  و  وسایلارو گذاشتم  زمین ....رفتم  برا عرض ادب و  سلام ...

بهرحال ایشونم باید بهم خوشامد میگفت  که گفـــــــــــــت بغل

داشتم از ذوق  منفجر میشدم .... یه حس  توپ و شیرین  و ناب 

اینم  تو راه رسیدن به حرم  گرفتم ...   وای خدا  ..یادش بخیر 
این عکس رو که گرفتم  برگشتنی  گم شدم؛ ینی نفهمیدم از کدوم در اومدم ک حالا برگردم ...بعد به یکی از خادما این عکس رو نشون دادم و گفتم  اینجا کجاست ؟گریه بعد  بهم گفت  بست  طوسی "خجالتبعدم قشنگ راهنماییم کرد و  منم رسیدم ب مقصدقلب
 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ..... 

دوستت دارم مهربونم .... 

ظهر  ...قبل از  اولین نماز ظهر  عاشقانه ای که قرار بود  تو حیاط حرم  بخونم 

سلام ..... ممنونم از  دعوتت  

طبقه ی زیرین  حرم 

صلوات خاصه ی امام رضا

آخ  یادش بخیر اینجا ... 

چقققققد  شلوغ  بود  اینجا ..

هر لحظه  از هر جای حرم  عکس بگیرم  هم  باز  کمه .....

ای جووووونم...غروبای  حرم محشره .... یه کم مونده به اذان  تازه همه چراغارو روشن میکردن  و  بی اختیار از شوق  ، گریه ام میگرفت

 

آخرین  شب ...این عکسو وقتی داشتم میگرفتم خیلی  ناراحت بودم .... 

آخرین نماز صبح .... 

ساعت 5 صبح و  بعدم .... خداحافظ 

 

امام رضــــای مهربونم 

بازم دعوتم کن ......  بزار بیام  پیشت 

دلم تنگ شده برات 

دوستت دارم 

/ 20 نظر / 51 بازدید
نمایش نظرات قبلی
khodai

اینقدر سکوت نکن … زمزمه کن گاهی ! قدم بزن در کوچه های زندگی … و گاهی آرام پرواز کن … این آبی بیکران مال تو نباشد … مال کیست ؟؟[قلب][گل][ماچ]

وحید

آخ که چقدر دلم تنگ شده برای زیارت امام رضا

کویر

منم یه چند باری رفتم البته نمیدوننم طلبیده بود یا ن ! در حرمش باز بود ما هم کلرو انداختیم پایین رفتیم تو ![نیشخند] به حاجتمون که نرسیدیم که هیچ یه کرایه قطار هم از جیبمون رفت!![قهقهه][نیشخند][زبان] عکسه به دادت رسید!

محمد (ارمیا)

من آخرین باری که رفتم مشهد پول قرض گرفتم و رفتم مشهد. چون واقعا دلم گرفته بود. چون از هرچیز توی این دنیا بریده بودم. به نظرم زمانی قسمت میشه بری مشهد که آدم خودش بخواد. یعنی آدم حس کنه که به آخر زندگی رسیده . پس به نظرم قسمت شدن به حال و هوای خودمون بستگی داره.

حسين وحلما

سلام عاشق ضامن آهو. عزيزم زيارتت قبول. چه عكسات قشنگند.برديم تو حرم حتما از امام رضات همه چي ميگيري....آمين

باران

سلاااااااااااااام رها جون. خوبی؟ وای واقعا که اینجا چه حسی میگیره آدم. من عاشق اینجام و حال و هواش. منم هربار میرم مشهر از این قسمت بست طوسی میرم. ایشالا دوباره بری

khodai

بیائید تا جمله مستان شویم ز مجموع هستی پریشان شویم چو مستان بهم مهربانی کنیم دمی بی‌ریا زندگانی کنیم بگرییم یکدم چو باران بهم که اینک فتادیم یاران زهم جهان منزل راحت اندیش نیست ازل تا ابد، یکنفس بیش نیست... رضی‌الدین آرتیمانی[گل][قلب][گل][ماچ][گل]

حسين وحلما

دوست دارم...برام دعاكن.....

حسين وحلما

سلام رهاي عزيز.منو ميتوني خواهر صداكني چون اسم كاربريم عجيبه.امروزعين آدماي بيكار نشستم تمام وبلاگت رو خوندم البته نه خيلي دقيق ،دست و پا شكسته.... ميدوني چرا؟صفحاتي كه توش از خاطراتت و دلنوشته هات نوشتي هم خيلي جذاب بود هم راحت و عادي و صميمي،ازهمه مهم تر غم عجيبي تو نوشته هات بود كه ترغيب ميشدم بيشتر بخونم و ازت بيشتر بدونم نه براي كنجكاوي ،شايد فقط براي همراهي و همدلي... منم خواهر دارم كه خيلي دوسش دارم شايد خودش وسعت دوست داشتنم رو ندونه(تمام اعضاي خانوادم رو وميدونم كه نميدونند) ولي واقعا دوسش دارم ،ولي وقتي وبلاگت رو خوندم با خودم گفتم نكنه خواهر منم همچين حرفايي به دلش سنگيني ميكنه و من هيچ تلاشي براي نزديك شدن بهش نكردم و فقط اسم خواهر رو رودوشم يدك كشيدم،چرا نفهميدم احساسش رو،چرا همراهش نيستم،چي كار كنم كه خواهر نباشم فقط ،براي خودم سوال پيش اومد كه چرا وقتي يكي ميخواد از غم دلش بگه براي يه نفر ديگه اون يه نفر ديگه چرا نميتونه خواهر باشه...حتما بايد شوهر باشه،زن باشه،دوست باشه ولي اعضاي خانواده نباشه....؟؟؟با خودم گفتم چي كار كنم تا بفهمه من ميخوام گوشش باشم و بار دلش رو يه جاهايي حمل كنم حتي با وج