تو دلم بود که بگم

دیدین این نامه های قدیمی رو  ....

سلام جانِ من ...  امیدوارم احوالات شما خوب باشد ....  مرا هم ملالی نیس جز ( مثلا ) دوری شما !

ولی در واقعیت ...مرا ملالی نیست جز یه سرماخوردگیه وحشتناک  که کل  فضای اتاق ....  لباسام ..وسایل نوشتن و کار ..... کیبورد  ... مجله و موبایلم  همش  اغشته به ویروس  سرماخوردگیم  شده  و  هر لحظه  مجبورم دستمو بشورم .تا حالا نمیدونستم این کار میتونه انقد خسته کننده  باشه آخ

و ملال دیگر  اینکه   آب این بینی محترم هم قصد خشک شدن  نداره ..-- ماشالا - اوف... در حد  و چلوندن و چکوندن دستماله هاااااا نیشخنداز خود راضی خستم کرده خومژه 

خب بگذریم 

 

هر چی روزا میگذره  به کثیف تر  شدن  دنیای اطرافم بیشتر پی میبرم 

به افسردگی درونیه آدما 

به تنهاییها

به  اینکه دیگه احساسی نمونده ....  مرامی نمونده 

همه چیز همه جا  نه بطور مطلق بوی  خود-خواهی  ، خیانت ، یه آن خوش بودن ، پشت پا زدن به  تعهدات، منکر شدن وجود خدا حتی، به قایمکی یه کارایی  کردن ، به دورو بودن ، به  عشقای  آبکی و الکی و چه و چه و چه  بیشتر  پی میبرم  

اخه  این چه دنیاییه ؟

چرا هیشکی " خودش " نیست ؟

چرا  دیگه نمیشه  اعتماد کرد ؟ 

چرا همه یا از تعهد فراری شدن یا  زیرپا گذاشتنش؟ 

مگه غیر از اینه که هرکی باید به اندازه خودش ، به اندازه ی وجدانش خوب باشه و خوبی کنه ؟ 

چرا انقد دروغ پس؟ چرا انقد خیانت پس؟

چرا  انقد  برا همه " تن " و " جسم " مهم شده ؟ و ایمان و معرفت و نجابت دیگه به چشم نمیاد چرا ؟ 

یه سری به این برنامه هایی که تو گوشیها نصب میکنن مث وایبرو  واتساپ و لاین و  کوفت و زهرمار بزنیم میبینیم که  99 درصد جوک هایی که میسازن راجع به تن و  و زن و  مسخره کردن ایناست  .... اونم به صورت  تحریک کننده

 

انقد از این چیزای مخرب به چشم و گوشم میرسه که  ذهنیتم راجع به تعریف شخصیت ادما تغییر کرده 

هر کیو اطرافم میبینم  بهش نظر بد و  بی اعتمادی دارم ... 

من  جلوی خودمو تو خیلی از کارا  بگیرم   ولی طرف مقابلم  نگیره .... چی میشه  بنظرتون ؟

تو ذهن آدما  اسید پاشیدن  ...همه چیز  خراب شده .. 

یه ادم  ک همسن  بابای منه  بلد نیس مراقب حرف زدنش با من باشه و انقد بد و  قبیح  و راحت حرف میزنه که  از  خجالت میخوام  بمیرم چون هر چی جلوتر بریم اوضاع  بدتر میشه  

چرا  ظرفیت و جنبه ی استفاده از برنامه ها و تکنولوژی ها رو نداریم اخه ؟ 

چقد  وقت  صرف  اینا میکنیم ؟ چقد  وقت  صرف خدا میکنیم ؟ چرا انقده  خدا کمرنگ  شده ؟ چرا فاصله گرفتیم ؟ چرا چشمامونو بستیم به  همه چی؟ چرا به  کوتاه خوش بودن راضی ایم ؟ چرا  انقد اوضاع  جامعه مون خراب  شده ؟ 
چرا من نمیتونم به کسی اعتماد کنم ؟  

مغزم داره  منفجر که هیچ ! منهدم میشه از اینهمه  ناامنی

یه کم  برا وقتمون ارزش قائل باشیم خو .....  یه کم  ظرفیت داشته  باشیم !

به خاطر بعضی  چیزا  باید به خودم افتخار کنم حتما ...... 

بعضی  چیزا هم در  دست تعمیره  .... 

من  مراقب خودم ام ...  توام  مراقب خودت  باش  ...

به  بقیه اجازه ندیم  از  خط قرمزامون رد  شن  که بعدش  دُم در بیارن  

/ 5 نظر / 6 بازدید
هاله

سلام دوست اردیبهشتی[لبخند] ممنون از حضور گرمت. تو هم لینک شدی[گل] واقعا متاسفانه ناامنی ها روز به روز داره بیشتر میشه. جک ها و پیام ها هم رکیک تر!!! با این چیزا قراره به کجا برسیم؟ خدا خودش به دادمون برسه

کویر

مرا ملالی نیست جز یه سرماخوردگیه وحشتناک [تعجب][قهقهه] یعنی تو هیشکی واست مهم نیست و هیچ نگرانی نداری جز همین اب دماغ اویزون! [تعجب][قهقهه][نیشخند] میدونستم دخترا بی معرفتن ولی دیگه ن تا این حد ![شیطان][وحشتناک] اصطلاح دماغو رو شنفتی ؟؟؟ نشنفتی ؟؟ خب حالا شنفتی [نیشخند][زبان] با غذات فلفل سیاه بخور خوب میشی شایدم نشی بری بیمارستان ![وحشتناک]

مامان امیرعلی

سلام خدا بد نده [قلب]

khodai

فدات شم اگه به این چیزای ادم فک کنه دیونه میشه....تو خوبی گلم و خوبان اونقد کمن که گم شدن میان ...[گل][قلب][ماچ][بغل] ارزومند ارزوهای زیبات هستم[ماچ][ماچ][ماچ][بغل][بغل]

علی

نوشته ات حاوی نکات جالبی بودن // موفق باشید و همیشه پایدار