تولدت مبارک مهربون

امروز  کامپیوترم یهیی  هوس کرد ک روشن نشه .... هرکاریش میکردیم  روشن نمیشد 

انقدم بش  نیاز داشتم برا کارام .... داشتم روانی میشدم ک یهویی اینجوری حرصمو در اورد  ولی خب با درایت برادرجون بالاخره  ساعت  9 شب  درست شد  ... منم ذوق مرگی برا یه دقیقم بود .... 

خلاصه اینکه کلی به کارای کامپیوتریم رسیدم با وجود درد دستم که دو روزه دوباره  ول نمیکنه و  وحشتناکه و منم از بس  پوستم کلفته نشستم دارم اینارو مینویسم و میدونم ک فردا دردم بیشتر میشه  

بعدم اینکه تولد حضرت  صاحب لزمان رو تبریک میگم خدمتشون و خدمتتون 

ان شا الله یه  هدیه خوب از ایشون  بگیریم  ... البت  بهتره هر کی سعی کنه به سهم خودش به ایشون هم هدیه  بده   

چند سال پیش رفتم جمکران با یه گروه خوب و باحال  ..خیلی خیلی یهویی  البته 

این دوتا عکسو  از اونجا انداختم 

جمکران صبح خیلی  زود .... بعد از نماز صبح 

یه شب پر از  عشق  تو حیاط  جمکران    

 



/ 4 نظر / 26 بازدید
کویر

به به میبینم کامیت ترکیده [نیشخند] واسه حاج مهدی کادو چی فرستادی؟ [متفکر] منم سر راه جمکرانم البته تقریبا !!! ایندفعه خواستی بری منم بندازین بالا ببیرین گناه دارم [نیشخند][وحشتناک]

کویر

اره مردم مذخرفی داره منم یکیش [قهقهه][نیشخند] خاطرات بدش چی بود حالا ؟ نکنه پرو بازی در اورده کتک خورده ![نیشخند] خعلی بی انصافین اینجوری با مهمون تا میکنین[نگران]

کویر

جنبه داشده باش حالا من یه چی گفتم تو باید سو استفاده کنی[تعجب][اوغ] این که خوبه که اینجا سختی کشیده میاد اونجا قدر خونشونو بیشتر میدونه [نیشخند]

هنر

دعوتید باا فتخار به کافه هنری ما...[گل]